تصویر ثابت


Auto Forwarding .......

شما ثانیه دیگر به بانک جاوا اسکریپت ایران منتقل می شوید
قاسمی09151185733 - لطفابه سایت ما به آدرس roochi.ir مراجعه نمایید
طولانی ترین سفر، سفر کسی است که در جستجوی برادری صالح است [امام علی علیه السلام]
مشخصات مدیروبلاگ
 
قاسمی09151185733[6]
باسلام خدمت اهالی محترم روستا وبازدیدکنندگان عزیز ما آمده ایم تا با کمک جوانان روستا بتوانیم قدمی در جهت رفع مشکلات روستایمان روچی برداریم وبتوانیم وبلاگی را جهت جمع آوری اطلاعات ومعلوماتی که مورد نیاز شماست فراهم کنیم ازشما هم میخواهیم مارادراین راه یاری کنید باتشکر

خبر مایه

پدر حجاب 
وقتى حضرت سکینه دختر امام حسین (ع ) روز یازدهم در گودال قتلگاه خود را روى بدن پدر انداخت و عده اى از اعراب با کعب نى و تازیانه او را از بدن بى سر پدر جدا کردند، نگفت : پدر مرا مى زنند! نگفت : پدر مرا به اسیرى مى برند! نگفت : پدر تشنه ام !
بلکه اشک مى ریخت و فریاد مى زد:
پدر برخیز ببین چادر از سرما کشیدند.
بابا سرهاى برهنه ما را بنگر.
بابا برخیزببین عمه ام زینب را مى زنند!
چادر نیمه 
این جمله معروف از حضرت زین العابدین (ع ) است : اى کاش مادر مرا نمى زائید، وقتى بود که چشمش به همسر جوانش افتاد که فرزندش ‍ حضرت باقرالعلوم (ع ) را که دو ساله بود در بغل داشت و چادر او آنقدر کوچک بود که اگر مى خواست خود را بپوشاند، آفتاب صورت فرزند را مى سوزاند و اگر مى خواست فرزند را زیر چادر برد،نمى توانست خود را کامل بپوشاند، این بود که حجت خدا و مظهر غیرت پروردگار آهى کشید و فرمود: ایکاش مادر مرا نمى زائید و این روز را نمى دیدم . خواهرم بیا از کربلا آن دانشگاه بزرگ جهان ، درس حجاب و عفت و حیا بگیر، بیا از کربلا فقط درس گریه نگیریم بلکه آنچه سیدالشهداء (ع ) در آن دانشگاه بزرگ ، تدریس ‍ فرموده نیز بیاموزیم .
شهید راه ولایت و حجاب 
سرور بانوان دو جهان حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام ) براى حفظ حجاب و در راه دفاع از امام زمانش امیرالمؤ منین على (ع ) شهید شد.
زیرا وقتى دشمن درب خانه حضرتش را به آتش کشید، در را شکسته خواست وارد خانه شود، الگوى تقوى و حیاء براى آنکه نامحرم او را نبیند، خود را پشت در پنهان نمود، آنگاه دشمن احساس کرد فاطمه (علیهاالسلام ) پشت در است در را چنان فشرد که حضرتش محسن را که شش ماهه بود سقط نمود و به همین حادثه و صدمات دیگر از دشمن ، مریض شد و به شهادت رسید.
اى دختران جوان و اى بانوان شیعه بنگرید که در چه شرایط حساس و سختى بفکر حیا و حجاب و چادر خود بودند و در هیچ لحظه حجاب خود را فراموش نکردند آیا نمى خواهید از مدینه و کربلا درس حجاب واقعى بگیرید آیا نمى خواهید با حیا و حجاب بیشتر و دقیقتر به حضرت سیدالشهداء(ع ) و خواهران و بانوان و عزیزانش عشق بورزید آیا نمى خواهید حسینى باشید آیا نمى خواهید زینبى باشید!!؟؟

الگوى تقوى 
در مجلس عبیداللّه ابن زیاد دیدند حضرت زینب (علیهاالسلام ) آن الگوى تقوى و حیا پیوسته صورت مبارک خود را با آستینش مى پوشاند مبادا نامحرم صورت زینب را ببیند

حجاب و عفت در کربلا 
بعد از ظهر عاشورا وقتى خیمه هاى حضرت اباعبدالله الحسین (ع ) را آتش زدند و به فرمان حضرت سجاد (ع ) همه فرار کردند.
دخترکى از فرزندان امام حسین (ع ) مى گوید: من فرار مى کردم ، عربى ، مرا دنبال کرد و با نیزه به پشت من زد که بزمین افتادم ، آنگاه چنان گوشواره مرا کشیده ، که گوشم را درید و من بیهوش شدم ، وقتى بهوش آمدم دیدم عمه ام زینب سر مرا بدامن گرفته نوازش مى کند.
این دختر دلسوخته اى که آشیانه اش ویران شده ، به آتش کشیده شده ، پدرش و برادرانش شهید شدند، لب تشنه است ، سه روز است آب برویش ‍ بسته است ، وقتى به هوش آمد، نگفت : عمه تشنه ام ! نگفت : عمه گوشم مجروح است ! نگفت : عمه مرا تازیانه زدند! نگفت : پدرم کو! برادرم کو!...
فقط وقتى متوجه شد چادر بسر ندارد با گریه التماس کرد! عمه جان چادر ندارم !! آیا چادرى ندارى که خود را با آن بپوشانم ؟
حضرت زینب گریه کرد و فرمود: دخترم چیزى براى ما باقى نگذاشته اند!        ارسالی توسط هادی همایونی

 


  
  

از کلیه دوستان و همکاران محترم که با حضور و تشریف فرمایی خود در مجالس ترحیم ‏، با اهدای گل و ارسال پیام تسلیت و پرده نویسی ابزار همدردی نموده اند صمیمانه سپاسگزاری می نماییم. بی گمان این لطف و محبت شما اقوام ، دوستان و همکاران صمیمی ، منتی است بر ما و بازماندگان آن سفر کرده ، سلامتی و طول عمر با عزت شما عزیزان را از خداوند منان آرزومندیم.

                                                                                                    همایونی


  
  

اتفاقی که بیشتر به معجزه شبیه بود

این روزها اگه توی بازار گناباد مخصوصا دانشگاه آزاد اگه صحبت از شبیه خوانی ویا روستای روچی پیش بیاد حتما یکی خواهد پرسید که راستی ماجرای اسبی که به روستای شما آمده چیه ؟

یادم میاد شب تاسوعا بود تعدادی از بچه ها به مسئول هیئت پیشنهاد میدادند که امسال بریم وبرای تعزیه خوانی اسب کرایه کنیم امایک سری مشکلات بود که نمی شد این کار انجام بشه از جمله مشخص نبودن وضعیت جوی در روز عاشورا  به هر ترتیب بچه ها قبول کردند که امسال این کار انجام نشه . روز عاشورا حول وحوش ساعت 11بود  خبر شدیم که اسبی با پای خودش به داخل مدرسه آمده وبیرون هم نمیره وقتی از این ور و از آن ور موضوع را جویا شدیم صحبتها زیاد بود هرکسی حرفی میزد وتیکه ای  از ماجرا را تعریف میکرد وهمه از کل ماجرا خبر نداشتند تا اینکه بعد از حدود یکی دو ساعت صاحب اسب هم آمد وتقریبا پازل ما تکمیل شد طبق گفته صاحب اسب :روز قبل از عاشورا از روستای سنو به قنبر آباد میرن تا اسبی را که پارسال کرایه کردن امسال هم برای اجرای مراسم به روستایشان ببرن (ناگفته نماند این همان اسبی بوده که پارسال بچه های مارفتن ولی چون قراربوده به روستای سنو کرایه بده به بچه های ما نداده )که اسب سرکش میشه و از آنجا فرار میکنه حالا به چه طریق به روچی میرسه معلوم نیست شب عاشورا از خانه حبیب قنبری بالای ده بچه هاش میبیننش  وقتی میرن که بگیرن اسب دوباره فرار میکنه و در تاریکی شب دیده نمیشه اما صبح روز بعد که دارن نخل رو به سمت جاده مخابرات میبرن تعدادی از بچه ها اسب رو در زمینهای کنار مخابرات میبینن و میرن دنبال اسب تا به هر طریقی که هست بگیرین  خلاصه اسب رو میگیرن و بدون زین ودهنه اسبی که روز قبلش سرکش بوده سوار میشن وبه مجلس امام حسین میارن .وقتی به صاحب اسب خبر میدن و او هم میاد به روستای ما ومیبینه اسبی که دیروز از او فرار کرده امروز در مجلس امام حسینه تصمیم میگیره که تا پایان مجلس اسب رو نگه داره تا تعزیه خوانان از آن استفاده کنن .میگن البته راست یا دروغش رو نمیدونم صاحب اسب گفته بخاطر این اتفاق از سال بعدهرسال  روز عاشورا این اسب رو میارم به روچی که برای تعزیه امام حسین از آن استفاده کنن .

این تقریبا کل ماجرا بود حالا اگه باز هموطنان اطلاعات دقیق تری دارن میتونن برای ما ارسال کنن


89/9/30::: 11:43 ص
نظر()
  
  


جناب آقای هادی همایونی

بااظهارتاسف وتاثردرگذشت مرحوم پدرگرامی تان رابه شماوسایربازماندگان تسلیت عرض نموده برای آن مرحوم غفران و  رحمت واسعه الهی وبرای بازماندگان صبرواجر ازدرگاه یکتای بی همتا  آرزومندیم.


                                                                               همکاران شما در شرکت چرم مشهد 



89/9/30::: 10:4 ص
نظر()
  
  

دوست عزیز وگرامی مان

جناب آقای هادی همایونی

درگذشت مرحوم مغفور پدرگرامیتان  را به شما و خانواده های محترم داغدیده تسلیت عرض می کنیم وبرای آن مرحوم غفران الهی وبرای بازماندگان صبر مسئلت داریم.
                                                                         پایگاه اطلاع رسانی روستای روچی


  
  

 

ان  الحسین مصباح الهدی و سفینه نجات

 

 این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست  

 

این چه شمع ایست که جانها همه پروانه اوست

 

 با عرض سلام و تحیت خدمت شما همشهریان  عزیز  و شما اعضای وبلاگ دوست داشتنی روستای روچی بنده به عنوان تعزیه گردان مجلس آقا ابا عبدالله الحسین می خواستم تقدیر تشکری از تمامی  تعزیه خوانان و افراد زحمت کش در مجلس  و اهالی روچی و افراد دیگر که باتوجه به سردی هوا اینگونه مشتاق و علاقه مند در مجلس تعزیه شرکت نمودند را داشته باشم و  تقدیر ویزه ای  از بزرگان مجلس تعزیه آقایان حاج سید حسن طالبیان. آقای شیخ علی نصرتی وحاج علیمراد شریفی وهیئت امنای هیئت ابا عبدلله داشته باشم.همچنین تشکر میکنم ازباشگاه کشاورزان جوان روستا که با تبلیغات گسترده خود باعث گرمی روز افزون این مراسم در روستا شده اند. انشاء الله که این گونه مجالس مورد عنایت باری تعالی و صاحب مجلس آقا امام زمان قرار بگیرد.

 

 و من الله توفیق

 

           ******* هادی نصرتی******


  
  

چند عکس زیبا از مراسم امسال

محرم امسال

محرم 89

محرم 89

نمایشگاه کتاب وایستگاه صلواتی

عکاس :رضا رجبی


89/9/28::: 10:12 ص
نظر()
  
  
<   <<   21   22   23   24   25   >>   >
پیامهای عمومی ارسال شده
+ سلام دوست خوبم تولدت مبارک


+ باسلام دوست خوبم تولدت مبارک
+ باسلام