
غم مخور دوران بی پولی به پایان می رسد دارد این یارانه ها استان به استان می رسد مبلغش هر چند فعلا قابل برداشت نیست موسم برداشت حتما تا زمستان می رسد
در حساب بانکی ات عمری اگر پولی نبود بعد از این یک پول یا مفتی فراوان می رسد
چند سالی مایه داران حال می کردند و حال نوبت حالیدن یارانه داران می رسد
شهر ،کلا شور و حال دیگری بگرفته است بانگ بوق و سوت و کف از هر خیابان می رسد
آن یکی با ساز،رنگ گلپری جون می زند این یکی با دنبکش ،بابا کرم خوان می رسد
عمه صغرا پشت گوشی قهقهه سر داده است شوهرش هم با کباب و نان و ریحان می رسد
مش رجب ،آن گوشه هی یکریز بشکن می زند خاله توبا هم کمر جنبان و رقصان می رسد
تا که بابام این خبر را در جراید خواند گفت: خب خدارا شکر پول کفش و تنبان می رسد
مادرم هم خنده جانانه ای فرمود و گفت پول شال و عینک و یک جفت دندان می رسد
بی بی ازآن سو کمی تا قسمتی فریاد زد: خرج استخر و سونا م ای جانمی جان می رسد
خانعمو با کیسه و زنبیل و ساکش رفته بانک تا بگیرد آنچه را فعلا به ایشان می رسد
اصغری در پای منقل ،بود سرگرم حساب تا ببیند پول چندین لول، الان می رسد
خاله آزیتا که یادش رفته فرمی پر کند طفکی از دور با چشمان گریان می رسد
نوشته شده توسط :
کجاست آن بقیت خداوند که از عترت رهنما تهی نمی گردد؟
کجاست آن مهیای برانداختن نسل ستمگران؟
کجاست آن برگزیده ای که دین و شریعت را باز می گرداند؟
کجاست آن آرزوی برآمدنی که قرآن و حدود را زنده می کند؟
ای سردار سر افراز
ذوالفقار علی برگیر و آماده باش تا قامت راست ستمگران را دو تا کنی .
ای قهرمان دوران !
دردمندان منتظرند تا بیایی و آنچه کژی و نابسامانی است از بن بکنی.
ای امید امیدواران!
ستمدیگان و دردمندان دیده به راهند تا بیایی و بنیاد ستم بر اندازی.
ای گنج نهان!
چهره بگشای و آیین خدا را با دم مسیحایی خویش جانی دوباره ببخش.
ای سپهسالار اسلام!
که خداوند تو را برای سربلندی امت و شریعت برگزیده است
پای در رکاب کن.
ای ترجمان قرآن!
که پیروان قرآن در آرزوی ظهور تو روز شماری میکنند
قرآن را دریاب.
.....و ای احیا گر دین!
دین را زنده کن
وای امید عاشقان و منتظران بیا...
بیا و..
اماما!
تا نیایى، دریاى زندگیمان از اسارت تـوفان رها نمى شـود.
بیا که زورقهاى شکسته مان را بادبانـى و ما بـى صاحبـان را صاحب!
بیـا که هـر دردى را درمـانـى و دردمندان را طبیب!
رواق منظر چشم من آشیانه توست
کـرم نمـا و فـرودآ که جهان در انتظار توست
نوشته شده توسط :
کعبه دل پاى کوبان ز پى نغمه تار آمدهام دست افشان بسر کوى نگار آمدهام بهر آن نیم نگه با دل زار آمدهام حاصل عمر اگر نیم نگاهى باشد جان فزاید که در این فصل بهار آمدهام باده از دست لطیف تو در این فصل بهار به هواى رخ آن لاله عذار آمدهام در میخانه گشائید که از مسلخ عشق باز رستم، ز پى دیدن یار آمدهام جامه زهد دریدم رهم از دام بلا به صفا پشت و سوى شهر نگار آمدهام به تماشاى صفاى رخت اى کعبه دل "امام خمینی(ره)"
نوشته شده توسط :
آیت الله العظمی مکارم شیرازی در پاسخ به استفتاء شنوندگان برنامه زمزم احکام رادیو معارف، اعمالی که در چهارشنبه سوری انجام می گیرد، را حرام دانستند. مراسم اصیل چهارشنبه سوری
به گزارش مرکز خبر حوزه، این مرجع تقلید در پاسخ به استفتاء شنوندگان برنامه زمزم احکام رادیو معارف در خصوص کارهای که در شب چهارشنبه سوری انجام میشود، بیان کرد: کارهای که به عنوان شب چهارشنبه سوری میشود از چند جهت اشکال دارد. اول اینکه کارهای خطرناکی است، اگر خطری پیش بیاید در واقع مثل این است که انسان خودکشی کند و یا با دست خودش عضوی از بدن خود را از بین ببرد؛ پس مسئولیت عند الله دارد.این مرجع تقلید افزود: چهارشنبه سوری یک سنت خرافی است، نباید سنت خرافی را احیا کنیم و از همه اینها گذشته اسراف در مال است و نباید اسراف در مال کرد.مکارم شیرازی خاطرنشان کرد: کارهایی که در چهارشنبه سوری انجام میشود به جهات مختلف حرمت دارد، از جمله خطرهایی که در پیش دارد، دفاع از خرافات و اسرافی است که میشود.وی ابراز امیدواری کرد: همه به خصوص جوانان عزیز مراقب باشند کاری نکنند که خدای نکرده یک عمر گرفتار مشکلات شوند؛ جوانان ببینند اشخاصی را که بر اثر یک لحظه غفلت در شب چهارشنبه سوری گرفتار مصیبتهای بزرگ شدند.این مرجع تقلید ادامه داد: اما کارهای دیگری که در آخر سال انجام میشود از قبیل خانه تکانی، نظافت، استقبال از خوشحالی و استقبال از ارحام،وکارهایی که زیانی دربر نداشته باشدمانند درست کردن آش نذری و پخش نقل و شیرینی و... اینها هیچ اشکالی ندارد، بلکه از نظر اسلام تفریحات سالم جایز است.
چهارشنبه سوری، یک جشن بهاری است که پیش از رسیدن نوروز برگزار میشود. مردم در این روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهایشان مراسمی را برگزار می کنند که ریشهاش به قرنها پیش باز می گردد.
مراسم ویژهی آن در شب چهارشنبه صورت میگیرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نیز بچهها آتشهای بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردی من از تو ) میخوانند...قاشق زنی زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقی با کاسهای مسین برمیدارند و شب هنگام در کوچه و گذر راه میافتند و در برابر هفت خانه میایستند و بیآنکه حرفی بزنند پی در پی قاشق را بر کاسه می زنند. صاحب خانه که میداند قاشق زنان نذر و حاجتی دارند، شیرینی یا آجیل، برنج یا بنشن و یا مبلغی پول در کاسههای آنان میگذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زنی چیزی به دست نیاورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود ناامید خواهند شد. گاه مردان به ویژه جوانان، چادری بر سر میاندازند و برای خوشمزگی به قاشق زنی در خانههای دوست و آشنا و نامزدان خود میروند. آش چهارشنبه سوری خانوادههایی که بیمار یا حاجتی داشتند برای برآمدن حاجت و بهبود یافتن بیمارشان نذر می کردند و در شب چهارشنبهی آخر سال «آش ابودردا» یا «آش بیمار» میپختند و آن را اندکی به بیمار میخوراندند و بقیه را هم در میان فقرا پخش میکردند.آجیل چهارشنبه سوری تقسیم آجیل چهار شنبه سوری زنانی که نذر و نیازی می کردند در شب چهار شنبه آخر سال آجیلی از هفت مغز مغز و میوه خشکک به نماد هفت امشاسپندان درست شده و آن را در سفره چهارشنبه سوری می گذارند تا همه خانواده برای شگون و تندرستی از آن بخورند و امروزه آجیل چهارشنبه سوری جنبه نذری اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوری شده است.مراسم کوزه شکنی مراسم کوزه شکنی مردم پس از آتش افروزی مقداری زغال به نشانه سیاه بختی،کمی نمک به نشانه شور چشمی، و یکی سکه دهشاهی به علامت تنگدستی در کوزه ای سفالین می اندازند و هر یک از افراد خانواده یک بار کوزه را دور سر خود می چرخاند و آخرین نفر ، کوزه را بر سر بام خانه میبرد و آن را به کوچه پرتاب می کند و می گوید: «درد و بلای خانه را ریختم به توی کوچه» و باور دارند که با دور افکندن کوزه، تیره بختی، شور بختی و تنگدستی را از خانه و خانواده دورمیکنند زیرا می گویند که فروهرها از کوزه نو دیدن خواهند کرد و آب پاشیده شده، نشان روشنایی در خانه است. در زمان ساسانیان به جای آب، سکه هایی را درون کوزه می انداختند و آن را از پشت بام به زمین پرتاب می کردند برای اینکه روزی و فزونی برای آنان فرستاده شود
نوشته شده توسط :
یک پیرزن چینی دوکوز? آب داشت که آنها را به دو سر چوبی که روی دوشش می گذاشت ، آویخته بود و از این کوزه ها برای آوردن آب از جویبار استفاده می کردیکی از این کوزه ها ترک داشت ، در حالی که کوزه دیگر بی عیب و سالم بود و هم? آب را در خود نگه می داشت .هر بار که زن پس از پرکردن کوزه ها ، راه دراز جویبار تا خانه را می پیمود ، آب از کوزه ای که ترک داشت چکه می کرد و زمانی که زن به خانه می رسید ، کوزه نیمه پر بود.................... دو سال تمام ، هر روز زن این کار را انجام می داد و همیشه کوزه ای که ترک داشت ، نیمی از آبش را در راه از دست می داد .البته کوز? سالم و بدون ترک خیلی به خودش می بالید. ولی بیچاره کوز? ترک دار از خودش خجالت می کشید ، از عیبی که داشت و از این که تنها نیمی از وظیفه ای را که برایش در نظر گرفته بودند ، می توانست انجام دهد .پس از دوسال سرانجام روزی کوز? ترک دار در کنار جویبار به زن گفت :من از خویشتن شرمسارم . زیرا این شکافی که در پهلوی من است ، سبب نشت آب می شود و زمانی که تو به خانه می رسی ، من نیمه پر هستم .پیرزن لبخندی زد و به کوز? ترک دار گفت : آیا تو به گل هائی که در این سوی راه ، یعنی سوئی که تو هستی ، توجه کرده ای ؟ می بینی که در سوی دیگر راه گلی نروئیده است .من همیشه از کاستی و نقص تو آگاه بودم ، و برای همین در کنار راه تخم گل کاشتم تا هر روز که از جویبار به خانه بر می گردم تو آنها را آب بدهی.دو سال تمام ، من از گل هائی که اینجا روئیده اند چیده ام و خانه ام را با آنها آراسته ام .اگر تو این ترک را نداشتی ، هرگز این گل ها و زیبائی آنها به خان? من راه نمی یافت هر یک از ما عیب ها و کاستی های خود را داریم ولی همین کاستی ها و عیب هاست که زندگی ما را دلپذیر و شیرین می سازدما باید انسان ها را همان جور که هستند بپذیریم و خوبی را که در آنهاست ببینیمبرای هم? شما کوزه های ترک برداشته آرزوی خوشی می کنم و یادتان باشد که گل هائی را که در سمت شما روئیده اند ببوئید از کاستی های خود نهراسیم زیرا خداوند در راه زندگی ما گل هائی کاشته است که کاستی های ما آنها را می رویاند
نوشته شده توسط :
فرزندم! تو می توانی « هر گونه بودن » را که بخواهی باشی، انتخاب کنی. اما آزادی انتخاب تو در چهارچوب حدود انسان بودن محصور است. با هر انتخاب باید انسان بودن نیز همراه باشد وگر نه دیگر از آزادی و انتخاب سخن گفتن بی معنی است، که این کلمات ویژه خداست و انسان و دیگر هیچ کس... <علی شریعتی>
نوشته شده توسط :
(اگر وقت ندارید این را ذخیره کنید و بعد بخوانید ) مادر مردی به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم گفت: «مادرم، سخت پیر شده است و اکنون نزد من زندگی می کند. او را بر دوش می گیرم و جابه جا می کنم. خود به او غذا می خورانم و شست و شویش می دهم. با این حال، از روی شرم، چهره ام را از او برمی گردانم تا بدین گونه او را تعظیم کرده باشم. آیا تلافی خدمات او را کرده ام؟» فرمودند: «نه». در ادامه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با برشمردن مشکلات و رنج های که مادر در دوران بارداری و طفولیّت فرزند خود تحمل می کند علّت این حکم را مورد اشاره قرار می دهند. عطر همه گلها یاس ها عطرشان را از بوی تن تو به عاریت می گیرند. شبنم، گل واژه اشک های توست ای شقایق دشتستان صبوری؛ ای هم آغوش پروانه ها؛ ای صفای گل سرخ؛ ای نرگس عشق؛ ای اقاقیای محبت؛ تو شمیم گل محمدی و رایحه گل نسترنی. مادر، تو از همه گل ها زیباتر و از همه آنها خوش بوتری، در سالروز یاد تو، عطر همه گل های شکفته را نثار وجودت می کنم. سرو سایه گستر زندگی شگرفی عشق نیکی به پدر و مادر پس از مرگ بر مزار تو زیارت قبور پدر و مادر عاشقانه ترین غزل حکایت زلال هرچه عشق مادر تو هدیه خدایی
مادر، تو کتاب همیشه گشوده ایثاری. تو در مزرعه زندگی مان بذر سپیده و مهر می کاری. تو چون آسمان زلالی و چون باران بخشنده. مادر قامت تو قیامت عشق است. ای سرافرازترین سر و سایه گستر زندگی ام. در وصف تو، کلمات عقیمند و واژگان محدود. ای خوب ترین، ای رئوف ترین سرچشمه مهربانی ها، ای ساکن کوی مهتاب، ای آب و آیینه و آفتاب، نام بلندت جاودان و کتاب وجودت به شیرازه امن و امان خداوندی استوار و تلاش بی شائبه ات در بارگاه الهی پذیرفته باد.
همه می شناسیمش؛ همو که با شکوه مهرش عشق را معنایی دیگر می بخشد و قلبش وسعت بی انتهای صبر و مهربانی است و شانه های پرصلابتش مأمن مهر و صفا، و چشم های پرفروغش سرچشمه احساس و گذشت است. مادر، مهر کیشی است که با شمع وجودش به محفلمان روشنی می بخشد و با گلخند محبت اش رنگ غم را از چهره مان می زداید و تبسمی از شادمانی بر دل هایمان می نشاند و با دستان پر سخاوتش، چتری سایه گستر ساخته است تا هیچ سختی را حس نکنیم. او به را ستی تندیس همه خوبی هاست.
پدر و مادر ما، پس از مرگ، بی نواتر و نیازمندتر از همیشه اند. دستشان کوتاه گشته و فرصت عمل برای آنان تمام شده است و چشم به راه احسان ما هستند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: «سرور نیکوکاران، در روز قیامت، مردی است که پس از مرگِ پدر و مادرش به آنان، نیکی کرده باشد».
مردی درباره نیکی کردن به پدر و مادر، پس از مرگ، از حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم سؤال کرد. حضرت این وظایف را معین کردند: ?? نماز خواندن برای آنان؛ ?? آمرزش خواستن برای آنان؛ ?? وفا کردن به پیمان هایشان؛ ?? بزرگداشت دوستان آنان.
مادر، می خواهم با اشک هایم، گلی بپرورم به رنگ خون دل و به قامت هزاران دریغ و آه، و روز مادر، بر مزارت گذارم. مادر، در این روز، آهم را بنگر و دریغم را شاهد باش. هنوز باور ندارم که تو رفته ای. هنوز دست احساس تو را حس می کنم. تو زنده ای!
یکی از سنت های اسلامی، زیارت قبر پدر و مادر است. عمل به این سنت، هم پیوند با پدر و مادر را پس از مرگ نگاه می دارد و هم یکی از شیوه های احسان و نیکی کردن به پدر و مادر است؛ به ویژه اگر زائر قبور، برای آنان از خداوند، درخواست آمرزش کند و به قرائت قرآن پردازد.
مادر، تو کتاب نامکتوب مرارت هایی، تو دیوان محبت هایی، تو ناب ترین واژه شعر خلوصی؛ تو بلندترین داستانِ حماسیِ ایثاری. ای قصیده بلند عشق؛ ای عاشقانه ترین غزل؛ ای مثنوی رنج ها؛ تو بیت الغزل از خودگذشتگی هستی؛ تو قافیه احساس قلب منی؛ تو منظومه بلند فضیلت هایی تو بهترین بیت رباعی محبتی.
مادر، شعر وجود تو را، واژه واژه می نوشم و رعناترین غزال غزل هایم را به سویت روانه می کنم. دو بیتی های احساسم را همراه با شادمانه ترین ترانه فصل های زندگی ام، نثار دل بهاری ات می کنم. ای بهترین شعر زندگی، روزت مبارک باد.
وقتی به جهل جوانی بانک بر مادر زدم، دل آزرده به کنجی نشست و گریان همی گفت: مگر خُردی فراموش کردی که دُرْشتی می کنی؟
چه خوش گفت زالی به فرزند خویش چو دیدش پلنگ افکن و پیل تن
گر از عهد خُردیت یاد آمدی که بیچاره بودی در آغوش من
نکردی درین روز بر من جفا که تو شیر مردی و من پیر زن
مادر! تو پروانه دشت ایثاری؛ شمع فروزان محفل مایی؛ تو عطر خوش بوی همه گل هایی. در ژرفای دیدگانت، رودی از محبت موج می زند و دستان مهربانت سهمی از سخاوت آفتاب دارد. تو چون دریا بی دریغ، پایان نداری. تو زمزمه هرچه محبتی؛ عطر هرچه رازی؛ زلال هر چه عشقی؛ تو بلور شفاف خلوصی؛ وسعت بی کران مهربانی و صبری.
من لطافت نسیم، سیپدی سپیده، نستوهی کوه و صداقت آیینه را در تو می نگرم. مادر، گلبرگ ها بر دستانت بوسه می زنند؛ دریاها به تو غبطه می خورند؛ بادها نام تو را تا عرش خدا می برند؛ و ملکوتیان بر تو درود می فرستند. خدا بهشتش را به زیر پای تو می بخشد. تو به راستی شکوه مندترین واژه شگرف آفرینشی.
نوشته شده توسط :
بسم الله الرحمن الرحیم سلام چند پیامی بشنوید از امام حسین شاید به دردتون خورد 1.هرکه خدارا آنگونه که باید پرستش وعبادت کند . خدابالاتراز آرزو و خواسته اش را به او می بخشد. 2.هرکس برای برادر دینی خود در کار نیک شتاب کند چون فردای آن روز رسد نتیجه آن را خواهد دید. 3.هرکه امری را با نا فرمانی خدا بطلبد.آنچه امید دارد.زود تر از دستش برود و از آنچه که حذر دارد زود تر به سرش آید. 4.استدراج و مهلت دهی خداوند سبحان به بنده اش این است که به او نعمت های فراوان دهد وتوفیق شکر گذاری را از وی بگیرد. 5.قوی ترین فرد در ایجاد ارتباط کسی است که با کسی که از او بریده ارتباط برقرار کند. 6.هر کس جامه شهرت به تن کند. خدای تعالی در روز قیامت جامه ای از آتش بر روی او بپوشاند. 7.بدانید که تنها با تحمل ناگواری هاست که خداوند آن مقامات ارجمند(بهشتی) را به بندگان خود میبخشد. 8.هرچه به اموال ثروتمندان افزوده شود. حزن وگرفتاری او افزوده خواهد شد. 9.بخیل کسی است که از سلام کردن بخل ورزد.
نوشته شده توسط :
به نام خدا در پی خشکسالیهای چندسال اخیر وکاهش نزولات اسمانی درحالی که زمین های زعفران با کمبود اب مواجه شده اند، موشها به زمین ها حمله میکنند و پیاز زعفرانها را از بین میبرند .و مردم ناچار به مبارزه با موشها بر میخیزند که تاحدودی ناموفق هم هستند به نظر شما آیا راهکار درست وکارسازی برای از بین بردن این موشها نیست؟
نوشته شده توسط :
ایا می دانید؟؟؟؟؟؟؟ هنگامی که شما در حال حمل قرآن باشید ، شیطان دچار درد شدید در سر میشود و هنگام باز کردن قرآن ، شیطان را تجزیه می کند و هنگام خواندن قرآن ، به حالت غش فرو میرود .. و خواندن قرآن باعث در اغما رفتنش میشود ....... و آیا شما می دانید که هنگامی که می خواهید دوباره این پیام را به دیگرادوستان ارسال کنید ، شیطان سعی خواهد کرد تا شما را منحرف کند
نوشته شده توسط :